خاک را بویید یک دم

ناگهان اشکش

چو رودی ر بر زمین گونه اش روئید

این زمین  این خاک را گویی زمانی دور هم دیده

وبویش آشناست

این زمین کربلاست

 این زمین را می شناسم

خاک داغش مهبط خون خداست

بر زمینش لاله می روید زمانی

این که اکنون شوره زاری یا که شن زار بلاست

من شنیدم با دوگوشم

گفته های نغز دلدار و حبیبم

 من عیان دیدم زمانی

سال های دورتر را با دو چشمم

مشتی از خاکی که گویی روضه پاک خداست

گفته هایش اشک بود و اشکهایش پر بهاست

در زمین کربلا خون خدا جاری شود این مدعاست

خون فرزندم  خدایش خون بهاست

باز می بوید زمین را خاک را

آری آری این زمین کربلاست