امروز
هنگام درنگ است
آراسته گل زلف ودو ابرو
این صبح قشنگ است
بلبل به ترنم به ترانه
معشوقه به چنگ است
ازبرگ رخش شرم روان است
این وصل نه ننگ است
برخیز و غزل خوان به سپیده
این خواب شرنگ است
صدبوسه بزن بر لب لعلش
این بوسه مرگ است
هنگام درنگ است
آراسته گل زلف ودو ابرو
این صبح قشنگ است
بلبل به ترنم به ترانه
معشوقه به چنگ است
ازبرگ رخش شرم روان است
این وصل نه ننگ است
برخیز و غزل خوان به سپیده
این خواب شرنگ است
صدبوسه بزن بر لب لعلش
این بوسه مرگ است
صفای من
خیال ترک من داری نمیدانم
سرای دیگری داری نمیدانم
شبی هم خواب اغیاری نمیدانم
ولی می دانم ای شیرین سخن در روزهای پیش
تو را با من وفایی بود و عهدی درشبی شیرین
به نام من
تو را بامن حدیثی بود و نجوایی
مراپیش تو قربی بود و ماوایی
چه شد ای مهربان پیشتر
قلبت شده سنگی برای من
سخن از هجر می گویی
و از مرگ وفا و عهد می گویی
مرا نیرنگ می خوانی
صفای دیدگان من
منم تشنه
تو چون آبی
من خسته
تو چون خوابی
اگر خوابم تو بیداری
چو بیدارم تو در خوابی
تویی رویای خواب من
کویر تشنه لوتم
زمین خسته و سوتم
درخت فصل پاییزم
نمی باری چرا برمن
بهارین ابر پر جوشم