تو به از خود
هرروز و هرشب توبه از خود میکند این دل ولی باز
در حرف اول مانده ام توبه کنم باز
از خویش توبه کردنم خود خودفریبی است
از خودفریبی کاش دل توبه کند باز
از رحمت رحمانی رب در خجالت
هر بار بر گردم کنددر روی من باز
ای پیر یک دم با خود خود خلوتی کن
شاید که عقل رفته بر گردد دمی باز
بامن مگو از عشق که او را آزمودم
عشق خدایی بال پرواز منی باز
بامن اگر تامرز آتش آمد آن دوست
در آتش نمرود جنت می شود باز
ما را ملامت حاصلی هرگز نیاید
نیش زبانش زخم ها را میکند باز
پیری و صد درد و سوال و شک و تردید
رنجیده از توبه مشو نادم شود باز
بر ریش من خنده مکن گر بازگشتم
بر روی من در باز کن در باز کن باز
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت 9:59 توسط ما
|
به نام خدای عشق