حزب همیشه پیروز مرد همیشه پیروز
سلام بر نصر الله دورود بر حزب الله عروسکی در دست بر عروسک مرگ می خندد او کودک قاناست از باران سنگ و اهن و خاک بر دستان کو چک دخترک قانا کدامین خورشید بامدادان غروب نکرد من با دو چشمم دیدم که خورشید از شرم خود را پشت ابرها پنهان کرد و ابرها لباس سیاه دود بر تن کرد اما یک مرد اری یک مرد همه این بار را برداشت بر دستان او تن بی جان کودکان قانا سنگینی میکرد اما پشت او خم نشد او باید قامت ایستاده بماند سید تو بمان سید تو ایستاده بمان این سخن کودکان قانا در اخرین نگاه بود
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۵ ساعت 14:9 توسط ما
|
به نام خدای عشق