امروز مستم کرد عکس از رخ یار

حیران و مبهوتم از این زیبای عیار


ابرو چو تیر و لب بسان لعل والماس

افسون گشتم از جمال روی دلدار

ناگه نگاهش کرد دیوانه مرا پاک


دیوانه شد در کوی او دیوانه و بیدار و هشیار

گفتم خدایا توبه کردم از جوانی

هرگز نبوسم لب نخواهم بوسه ای از گونه یار

چون چشم بر چشمش فتاد و غمزه بر خاست

صد توبه کردم تا نگویم توبه از یار

توبه شکستم خود شکستم سینه آباد

یا رب ببخش این بوسه را بر این لب زار


شعبان اگر آمد به آب تو به شویم

زنگار دل شاید شوم بار دگر مهمان دلدار


یارب به پیری بر گناهان پرده پوشان


مستور کن جرم و گناه قلب بیمار


بیمار عشقم من طبیب درد من تو

بردار درد از سینه و ز دوش این بار

گر من اسیر روی ماه یار گشتم

خود افریدی روی ماه و عشق دلدار