با شما هستم
« با شما هستم ! با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید تو هم می لولید.چی خیال کرده ید؟ همه تون ، از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور ، آخرش می شید دو عدد. خیلی که هنر کنید ، خیلی که خبر مرگ تون به خودتون برسید فاصله دو عددتون می شه صد.صدایم را می شنفید؟ می شید یه پیرمرد آب زیپوی ...... کافیه دور تند نیگاش کنید.همین که دور تند نیگاش کردید می فهمید چه گندی زده ید.می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده ید.حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون نکرده ند؟............ لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازش سر در نمی آره .عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بچه دار می شید و بعد حال تون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید.گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه می شید.لعنت به همه تون.لعنت به همه تون که حتی مث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید.....دنبال چی می گردید؟ آهای عوضی ها ! آهای با شما هستم! صدام را می شنفید؟ »
قسمتی از متن کتاب استخوان خوک و دست های جذامی مصطفی مستور.
نام کتاب از این فرمایش امام علی ( ع ) گرفته شده است که در وصف دنیا فرمود : « به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من پست تر و حقیرتر است از استخوان خوکی در دست جذامی »
به نام خدای عشق