ماه پرهیز گذشت

جام من اما

حیف لبریز نشد

از سبوی عاشقان

ساقی مست نداد

جام می را هرگز

او مرا تشنه گذاشت

جام در دست گذشت

بی نگاهی سرمست

وه چه بی رحم گذشت

و مرا تنها 

با لبی تشنه جام

تشنه تر ساخت

رمضان از لب جامش

جان من سیر نشد

سحرش زود گذشت

  ساقی از جوشن عشق

می صدساله الغوث الغوث

جرعه ای    نیز نداد

ماه پرهیز گذشت

حیف اما من از آن لطف  خدا

تر نکردم  لب خویش

و صد افسوس

که امروز  دلم نیز  نسوخت

بهره ام چیست از این باغ بزرگ

من نمیدانم هیچ

شاید از جام سحر

سال دیگر

عمری

در حسابم

باقی است