باز هم وسوسه شد
باز هم وسوسه شد همره من
در دلم همنفسم همره من
باز می خواست تورا تور کند
بوسه بر لعل لبت خانه کند
خواستم دست نهم برجگرت
سیر سازم گوش را از سخنت
خواستم تیب ببینی بکشی
ذست نرمی به سر تیب کشی
خواستم باز ببینم زلفت
دست بر مو بکشم از لطفت
خواستم با تو بخوابم یک شب![]()
لخت و عریان و لبت بر این لب![]()
یادم آمد به خودم یاد خدا آمد باز
بنده ام باز چه شد باز رها کردی راز
باز رفتی به ره توبه شکستن اینک
باز سرکش شدی ای نفس اینک
باز با دختر خوش قلب سخن ها داری
حیله ای دیگر و هاها راندن داری
باز او را مست میخواهی تو
تا از او عشوه ولب بستانی تو
بس کن ای بیر حیا کن از خود
دور کن غشق جوانی از خود
باورت نیست دگر بیر شدی
لب گوری و زمین گیر شدی
این شعر ادامه دارد
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 12:15 توسط ما
|
به نام خدای عشق