امشب به زمین بگو
امشب به زمین بگو که پر گیرد باز
بر جمله افلاک بگیرد همه ناز
در محفل عشاق به رقص آمد یار
آن دختر خوش قامت پر راز و نیاز
چابک چو غزال و سبزینه به رخ
لب لعل و دهن به خنده شده باز
بر گونه .گل سرخ شکفته سرمست
حیران و پریشان شده عابد به نماز
چون زلف پریشان شد و آشفت
شب شد ز سیه موی او روزم باز
گفتم زکجایی بت عیار شباب
گفتا زجنوبم ز تباراهواز
مدهوش شدم از نمک روی و لبش
انگشت گزیدم و زحیرت دهنم باز
گفتم به دل و گوشه چشمی غمبار
شاید به شبی لب به لبی گردد باز![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ مهر ۱۳۸۸ ساعت 20:3 توسط ما
|
به نام خدای عشق