امشب به زمین بگو که پر گیرد باز

بر جمله افلاک بگیرد همه ناز

 در محفل عشاق  به رقص آمد یار

آن دختر خوش قامت پر راز و نیاز

چابک  چو غزال و سبزینه به رخ

لب لعل  و دهن به خنده شده باز

بر گونه .گل سرخ شکفته سرمست

 حیران و پریشان شده عابد به نماز

 چون زلف  پریشان شد و آشفت

شب شد ز سیه موی او روزم باز 

گفتم زکجایی بت عیار شباب

گفتا زجنوبم  ز تباراهواز

  مدهوش شدم از نمک روی و لبش

انگشت گزیدم و  زحیرت دهنم باز

گفتم   به دل و گوشه چشمی  غمبار

شاید به شبی لب به لبی گردد باز