زلف یارم
دستان من دستان من
بر زلف یارم شانه شد
مهمان دور گردنش
دستان من چون حلقه شد
زلفش فتاده شانه ام
هم نبض قلبش گشته ام
قلبم کنار قلب او
سینه کنار نار او
از آتش گرمای تن
من سوخته جان و تنم
چشمی ز حیرت دوخته
از برق چشمش سوخته
لعل لبان افروخته![]()
سیمین تنی جان سوخته
من مانده ام من مانده ام
زلفش ز شب تیره شده
یا شب ز زلفش شب شده
شب تیره تر یا زلف او
چشم جهان سر مست او
ماه و ستاره سجده گر
بر خال هر دو گونه اش
پاییز شد باغ دلم
از یک نگاه و غمزه اش
یک تن شدم چون با تنش![]()
تبخیر شد جان وتنم![]()
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت 0:9 توسط ما
|
به نام خدای عشق