لبت را چون هلو می بلعم امشب

 تنت را من بسان ساندویجی

میان  بازوان می پیچم امشب

 ز گونه گاز می گیرم  من آرام

زگاز  چانه ات می میرم امشب

انار سینه ات در دست نرمم

 بسان  آب و گل می مالم امشب

 به عریان سینه ات چشم و نگاهم

ز شب تا صبح می دوزم  من امشب

 به آغوش تو در سرما و گرما

 تمام خویش را می پیچم امشب

 فور مای بست دیر