لب هلویی
لبت را چون هلو می بلعم امشب
تنت را من بسان ساندویجی
میان بازوان می پیچم امشب
ز گونه گاز می گیرم من آرام
زگاز چانه ات می میرم امشب
انار سینه ات در دست نرمم
بسان آب و گل می مالم امشب
به عریان سینه ات چشم و نگاهم
ز شب تا صبح می دوزم من امشب
به آغوش تو در سرما و گرما
تمام خویش را می پیچم امشب
فور مای بست دیر
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت 1:37 توسط ما
|
به نام خدای عشق