آهوی تند پای دشت دلم به پناه تو آمده ست  ضامن می طلبد


تو ضامن همه دل های پناه جویی  ای پناه  همگان  دلم را پناه ده


از این که برای ت شعری نمی گویم مرا ببخش  ...........

از این که در گنجینه لغات و خزانه کلمات واژه ای شایسته نمی یابم  مرا ببخش


از این که نمی توانم تو را وصف کنم  مرا ببخش

اگر از گنبد زرد صحبت کنم طلا را مدح گفته ام    پس مراببخش

اگر  از گلدسته ها بگویم 

اگر از تالار آیینه کاری بسراییم

اگر از موزه ات بگویم

اگر از ضریح ت بگویم

تو را مدح نکرده ام

و از تو نگفته ام

این ها وصف معمار و بنا و هنرمندی نقاش  ست نه مدح تو

تو همانی که من ندانم کیستی

و نتوانم گفت چیستی

اگر بگویم  ستاره و خورشید و ماه  تو را مدح نکرده ام که تو والاتری


پس همان بهتر که فقط بگویم مرا ببخش