لب ز لب تبدارو شب در فکر لب

سینه اش چون نار وزلفش همچو شب

سایه لب بر لبش رنگ شفق

شب زنقش بوسه ها  رنگ فلق

ذهن من پر وسوسه دیوانه وش

فکر ابرو بود و گونه همچو وش

چشم سبز و مژه تیز و سینه نرم

بازوان چون داس و آغوشش چه گرم

ساق سیمین وسر انگشتان طلا

غمزه اش تیر واشارت ها بلا

چون هلو چانه چو سیبی گونه اش

نقش سرخی بر لبم یک بوسه اش