خواب دیدم شهر وارونه شده

جای هر چیزی دگرگونه شده

دست من می دید و پایم می شنید

چشم من می رفت و گوشم می خزید

جای سر با پا شکم با سینه ها

در دهانم  مژه بود و در سرم دندان ها

روز می تابید ماه و شب چو روز

مهر می تابید شب گویی چو روز

ابر جای رود بود و کوه در نزدیک ماه

تپه ها در دره بود و ماه در نزدیک چاه

زن چو مرد خانه  و  مردان چو زن

مرد می شد حامله  ازامر زن

 با نگاه چشم   می بارید ابر

با تبسم باز می غرید ابر

 آب می جوشید از فولاد سرد

موش می شد شیر هنگام نبرد

گربه بر شیران تفاخر می فروخت

شحنه در بازار شلغم می فروخت

رنگ سبزه تاربود و زرد و مات

رنگ خون آبی و رنگ برف مات

دیدم آن صیاد ماهی می گرفت 

از کویری خشک صد ماهی گرفت

دیدم آهو تور ماهیگیر بود

ساحل دریا جوانی پیربود

در تعجب بودم و حیران و مست

ناگهان خواب مرا مادر شکست

گفت بر پا وقت صبح و رفتن ست

آفتابی زد چه وقت خفتن ست

گفتم  ای رب  حکیم  بی مثال

حمدو صد شکر از جمال بی مثال

خوب شد از خواب بیدارم نمود

جای من در جای وارونه نبود

من ندانستم  کسی بر من  نگفت

خواب و تعبیرش چه باشد هم نگفت

یوسفی باید که تعبیرش کند

 یا مرا این خواب چون پیرش کند