شب وسوسه
شبی که وسوسه ها تو را در دام من انداخت
به دام تو دل مرا ابروی تو انداخت
ز زلف تو تیری چه تیز بر قلب من افتاد
به یک نگاه تو هزار وسوسه به قلب من انداخت
نبود جز نگاه و وعده و قرار و کنار و نیاز لب بر لب
در آن دم کوتاه که مردم چشمم به مژه ها انداخت
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ساعت 23:11 توسط ما
|
به نام خدای عشق