ناگهان زنگ و صدایی پشت آن

گفت کاری نزد ما باشد بدان

رفت دختر در پی آن زنگ صبح

دیدی مردی منتظر  هنگام صبح

در اداره پرس و جو آغاز شد

از اصول و از فروع و کار شد

گوئیا اول شب قبر و سوال

از همه جای رساله شد سوال

پیر مردی بود و می کردش سوال

گفت دختر باز  پیری  مرده حال

ای خدا ای سرنوشت من چرا

با دل پیران گره بسته چرا

چون سوال آخرش پرسید پیر

از مهارت ها چه دانی ای اسیر

گفت از علم جدید وارتباط

خوب می دانم عمومی ارتباط

علم رایانه  زبان و ترجمه

خوب می دانم مهارت این همه

دخترک در آزمون شد رتبه دار

گفت فردا اول کار ست و بار

نزد ما نظم ست قانونی اصیل

کار از نظم ست نی از زور فیل

 گفت کارم چیست ای  مسئول بخش

گفت کارت منشی  رییس بخش

دخترک خوشحال  قصد خانه کرد

خنده لب  مسرور  شکر وشادی کرد