تلخ آن شیرین است
تلخ آن شیرین است
زندگی شوخی نیست
زندگی شوخی ، شعر ، خواب نیست
جوی آبی است که ماهی دارد
تکه نانی است که از دست پدر می گیرم
یا که کوهی است که با ابر جدالی دارد
زندگی شوخی نیست
موج سختی است که دریا دارد
جزر آب است که مد می سازد
خاک داغ است که تفدیده دل است
زندگی شوخی نیست
دست خشکی است که دهقان دارد
اشک طفلان بهار است که سیلی خورده ست
صورت زرد زمین است که آهی دارد
بوی خشم است که باروت زمان می بارد
زندگی شاید هم شعر و آواز قناری باشد
یا صدای بلبل یا شمیم یک گل که بهاران دارد
آینه ای از جبرییل که نمازش آب است
و به سجاده برگ عطر خوبی دارد
زندگی خوابی نیست
که بخوابش بینیم
زندگی گاهی هم
خاک نرمی است به نمناکی آب
یا سرودی است
که مرغان سحر می خوانند
زندگی شوخی نیست ، زندگان می دانند
زندگی شاید هم
گل سرخی است به دست داماد
که عروسی دارد
یا فروغی است سپید
که به دل می تابد
تلخ آن شیرین است
به نام خدای عشق