در کنار برکه
زمانه چرخه ای خورد
و تاریخ بشر باردگر
از برکه ای خشک
کنار معبری تنگ
زمان تو
زمان من
زمان ما
رقم خورد
دو دستی بر هوا رفت
دو دست آسمانی . پاک وبیضا وش
همه چشم و همه گوش
عجب ظهری
چه روشن روز پر نوری
ضحی بود و شب و ظلمت فراموش
عجب گرمای جان بخشی
خدا بود و محمد بود و جبریل
علی بود و هزاران چشم بینا
دو دستی بر هوا رفت
خدا فرمود :مولا اینک این است
مسیر عشق در دستان این ست
علی دست و علی چشم و علی معمار دین ست
چه روز روشنی بود
هوا لبریز شور و شوق وحدت
زمین سرسیز و شاداب جوانی
همه خوشحال عیدی خوش مبارک
نسیم عشق می بارید شبنم
ملائک در شد و آمد
علم در دست
ستاره ماه خوشحال و زمین خورشید
کنار برکه ای اینک
هزاران مرد و زن بشنید
پیامی از لب احمد
پیامی از خدا بر بنده اش جیریل
بگو بی ترس و بی تردید
اگر مولایم خلقم من
علی مولا بود بی شک و بی تردید
از این برکه
غدیر عشق شد آغاز
غدیری برکه ای دریای ژرفی شد
از این قطعه زمین تاریخ هم روئید
زمان یک نبم روزی بود
اما
سایه بر تاریخ
نه
تمام قامت تاریخ را پوشید
به نام خدای عشق