View Image

سلام

لطفا برای تصویر شرحی کوتاه بنویسید


متشکرم-زرزور

اما نظرات دوستان

 

 این نظرتوسط:آقای میرمحمد پست شده

در سوگ سرما یه فنجون چایی و فاتحه. دارم برای حل مشکل بی عشقی بشریت چایی می خورم.

این نظر هم مربوط به تارا خانم

سلام
یه مرد سنتی و اصیل ایرانی(چای و تسبیح).ساعت دستشه اما نمیشه گفت زمان براش مهمه.انگار از رو عادت به دست بسته :گذشته ی منظم و دقیق،اما حالا انگار بیشتر به استراحت و گپ زدن احتیاجه.یه گوشه نشسته بدون اینکه چایشو رو خورده باشه،شاید توی یه جمعه دوستانه است و مشغول گپ زدن یا مرور خاطرات.
این تصویر یه جورایی ارامش رو القا میکنه.ارامشی که بعد از سالها کار سخت بدست اومده(دستاش نشون میدن مرد کار بود.)
این فقط یه نظره حالا تا چه حد درست باشه

نظر مریم خانم تنها را هم بخوانید جالبه

پیرمردی ناگزیر از گذران زمان همیشه راس ساعتی می نشیند... پکی به سیگار یادگار جوانیش می زند... چایی می خورد و برای دنیای بعد از خودش با تسبیحی به جای مانده از سفری در دوران قدیمش مدام ثواب جمع میکند...
دارد می خندد به این روزگار که هر چه در آن زیست ...چیزی ندید...
دارد می خندد به این تنهایی و به یاد می آرد آن روزها که چای قند پهلو و داغ، با جمع گرم دوستان میخورد و به روزگار و زمانه به دید تمسخر می نگریست...
دارد به اولین باری که چشمانش گرم عشق شد می خندد...
دارد می خندد به وقتی که اولین بار نوزاد از جنس خودش و از خون خودش را در آغوش کشید...
دارد به دنیای از آدمها انبوه خودش می خندد که برای لحظه ای تنهایی مدام ثانیه هارا ورق می زد...
اما حالا...
تنهاست...
نه شور عشقی...
نه ازدحامی که چای در دهان مزه کند...
تنهاست ... پکی به سیگار می زند... زمان در چنگال اوست و او بیخیال و هِی چای می خورد...دارد برای خودش ثواب میخرد با تسبیحی کهن...
پیرمرد تنهاست...دلش برای عشق، دوستان، هر چه به جز تنهایی لک زده...این را من از دستانش فهمیدم...

 بقیه نظرها را به محض دریافت  پست می کنم