بلند قامتت چون سرو آزاد
درد دل امام حسین (ع) با علی اکبر
بلند قامتت چون سرو آزاد
کجا آشفته سازد سرو را باد
زلال شبنمت باریده بر گل
سحر از تابش مهرت شده شاد
نگار دلربا ای پاک ای گل
خمار چشم تو غم برده از یاد
چو ماه آسمان ماه رخ تو
تو ماه لیلی و لیلا تو را زاد
به خورشید جهان مانند گشتی
چو طه سیرت و صورت به تو داد
صفای دیده ام ای نور چشمم
چگونه عشق را کردی تو فریاد
لبی تشنه ز عطشان آب خواهی؟
زبان خشک من آبی به تو داد؟
کنار خیمه مادر رنگ می باخت
خدنگ و سیل نیزه چون خبر داد
دعایی کرد مادر لحظه ای ناب
دل مادر شد از برگشت دل شاد
نبرد دیگرت اما علی جان
کمر بشکست و مرگ دیگرم داد
تویی افتاده صد زخمت به پیکر
به لیلا چون توانم این خبر داد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ ساعت 20:56 توسط ما
|
به نام خدای عشق