من و تنهایی
دیگر بس ست ای آشنا
از غم سرودن
تنها شدن تنهایی خود را شنیدن
در شاه بیت قصه ات
قافیه رنج ست
دیگر نگو از مرگ
از غم های مردن
در چشم تو
من عشق می بینم
سراسر سبز و رنگی.
از زندگی سطری بگو هنگام گفتن
من از زبانت نغمه ای خوشتر ندیدم
گاه سرودن از سحر
از صبح ماندن
ای ظهر گرم تابش خورشید عمرم
دیگر مگو از رفتن و بیگانه مردن
با من بمان تا لحظه بیدار ماندن
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸ ساعت 23:32 توسط ما
|
به نام خدای عشق