برای رقیه ( به مناسبت شهادتش )
کنار ضریح ت عروسکی دیدم
پنداشتم کودکی آن را فراموش کرده ست
یا از دست کسی افتاده ست
اما باز عروسکی دیگر
و دیگرانی که برای ت عروسک هدیه آورده اند
مگر تو خردسالی
مگر تو کودکی
تو بزرگی به وسعت تاریخ
تو از سلاله عرشی
و از قبیله آسمان
تو روح دریایی به وسعت اقیانوس
یزید پنداشت کودکی خرد سال هستی
من چرا برای تو عروسک هدیه بیارم
مگر تو ..........
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸ ساعت 0:37 توسط ما
|
به نام خدای عشق