سردار شرف و آزادگی مقاوم شهید علی هاشمی
به او گفتن فرمانده برگرد عقب اینجا خط مقدم است گفت چگونه دستور مقاومت بدهم و خودم
عقب بنشینم؟ گفتند فرمانده توکه نباید در جنگ تن به تن شرکت کنی گفت مگر من بیش از یک تن هستم
او را یوسف هور (هور= تالاب) نامیدند که یوسف گم گشته باز آید او هم آمد اما برای این که شرمنده
خانواده شهدا نباشد مشتی استحوان برگشت مثل بسیاری از مفقودان و شهدای گمنام
راستی آرش کمانگیر و رستم و سهراب و کاوه آهنگر( افسانه باشد یا واقعیت کاری ندارم) بیش
از علی هاشمی برای وطن کار کردند ایران و ایرانی تا پایدارو جاوید است به علی هاشمی ها
افتخار می کند من و تو چه؟ تو را به هر چه قبول داری یا نداری سوگند یه کم در فکر رفته ای؟
مگر اینان از آسمان نازل شدند؟ او بچه حصیر آباد اهواز( فقیر ترین منطقه اهواز) بود ۰
دانشجوی رشته دندانپزشکی وقتی دید قلب وطن در خطر است دیگر در فکر دندان که نبود؟
من هرچه کردم شعری برای علی بگویم نتونستم چون ما فقط بازی با کلمات را بلدیم
اما او همراه رقص نیزار هور و حکایت جدایی نی ها سرود خوش را در دستگاه شهادت ساز کرد
تو با نی ها سرود عشق خواندی
چو قایق در دل نیزار راندی
طهورا جام سرمستی چو خوردی
در این ماتم کده مغموم نماندی
پر جبریل و عقل سرخ و مستی
تمام جام را یک باره خوردی؟
به نام خدای عشق