چرا
می نالم از رنج و فغان می خندی ای بیدل چرا؟
در خود فرو رفتم ز غم میرقصی ای خودسر چرا؟
بشکسته ای جام مرا بنشسته ای خندان به من
بال و پر پرواز من بشکسته ای یک سر چرا؟
زخم دلم را تیغ تو زخمی دگر هی می زند
بر زخم بی درمان من مرهم نمی پاشی چرا؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:15 توسط ما
|
به نام خدای عشق