چه مبارک روزی ست
چه مبارک روزی ست
تشنگی بر لب من همچو نگین آبی
شکمم خالی
دهنم پر زدعا
من نگویم سخنی پوچ و گزاف
روزه دارم اینک
روزه از کبر و هوا
چه مبارک سحری ست
خواب را کرده حرام
چشم نازم امشب
به طواف آمده عشقم امروز
که ببوسد سحر پاک خدا
جرعه ای می نوشم
جرعه افطارم
جامی از عشق و صفا
گوش من
زمزمه نوش سخنی نیست بجز نغمه وصل
چشم من باز شده بر الف قامت یار
شکمم پر ز صفا
چه مبار ک روزی ست
سحر سبز دعا
رمضان بر همه دوستان عزیزان مبارک باد
این شعر تقدیم همه روزه داران حقیقی مخصوصا آنانی که بخاطر روزه داری از خواسته های خود می گذرند و به خواست او دل می بازند ![]()
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 20:9 توسط ما
|
به نام خدای عشق