دیشب تو را
دیشب تو را در خواب دیدم مست و طناز
مو یت پریشان سینه ها همچون پر ناز
دستی زدم بر سینه و لب بر لب لعل
گرم لبت می گفت با من قصه و راز
گفتم چه جای قصه و حرف و حدیث است
با من بیا این لحظه را در اوج پرواز
مست حدیث عشق بودی و دو چشمت
می خواند آواز خوشی با چهره ای باز
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:18 توسط ما
|
به نام خدای عشق