بهارانه
بر لبش بوسه زدم سوختم از گرمی لب
آتشی خاست ز لبها روز شد ظلمت شب
فاش شد راز من و عشق مرا رسوا ساخت
غمزه چشم تو آتش شد و تب
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دل نداست که صید تو و در دام تو بود
چه کمندی ست لبانت که مرا عقل ربود
گر نیایی یه برم امشب و شب های دگر
این همه دام که گسترده چه سود
**********************************************************
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:23 توسط ما
|
به نام خدای عشق